قـــلــــم

قـــلــــم

از استخوانم قلمی و از خونم جوهرش را تهیه می کنم تا فقط بنویسم دوستت دارم

درباره مجتبی رنجبری
قـــــلــــــم
قــــــلــــــــم
قــــــلـــــــــــم
قــــــلـــــــــــــــم
قـــــلــــــــــــــــــم
قـــــلــــــــــــــــــــم
قــــلــــــــــــــــــــــم
قــــلـــــــــــــــــــــــم
قــــلــــــــــــــــــــــم
قـــلـــــــــــــــــــــــم
قــلـــــــــــــــــــــــم
قـــلــــــــــــــــــــم
قــلــــــــــــــــــم
قــلـــــــــــــــــم
قــلـــــــــــــم
قــلـــــــــــــــم
قــلــــــــــــــــــم
قــلــــــــــــــــــــــم
قــلـــــــــــــــــــــــــم
قــلـــــــــــــــــــــــــــم
قــلـــــــــــــــــــــــــــــم
قــلــــــــــــــــــــــــــــــم
قــلــــــــــــــــــــــــــــــم
قــلــــــــــــــــــــــــــــم
قــلـــــــــــــــــــــــــــم
قــلـــــــــــــــــــــــــم
قــلـــــــــــــــــــــــم
قــلــــــــــــــــــــم
قــلـــــــــــــــــم
قــلــــــــــــــم
قــلــــــــــم
قــلـــــــــــم
قــلــــــــــــــم
قــلــــــــــــــــم
قــلــــــــم
قــلـم
مجتبی رنجبری
برگه ها
جستجو در موسسه قلم
نویسنده :مجتبی رنجبری
تاریخ: جمعه 22 دی 1391 08:27 ق.ظ

موسسه فرهنگی ادبی قلم

هدف:ترویج فرهنگ وادب پارسی

نویسنده:مجتبی رنجبری

تاریخ شروع به کار:1391

نوع مطالب:عکس,مطلب,پیامک,دلنوشته,زندگینامه,نوشته های ادبی و فرهنگی,هنری,فرهنگ پوشش و پویش ایرانی,تاریخ ایران,فرهنگ اصیل ,هنر ایرانی,ادبیات و ...

ادرس:www.mojtaba3655.mihanblg.com

نیاز مندی:مطالب فرهنگی و ادبی پارسی ایرانی ,هنر ایرانی

راه ارتباط:موسسه فرهنگی ادبی قلم به ادرسmojtabaranjbari84@gmail.com

 

به یاری شما نیازمندیم...

نویسنده :مجتبی رنجبری
تاریخ: چهارشنبه 25 بهمن 1396 10:12 ق.ظ

من هیچ وقت از آینده و نسبت به آینده بدبین و دچار سوء ظن نیستم ، معتقدم که آینده فرهنگی ما ان شاء الله خیلی خوب خواهد بود .

خطوط اصلی فرهنگ آینده ما ، یکی اش عبارت است از استقلال اسلامی فرهنگ ، و دوم خلوص و ناب بودن فرهنگ اسلامی و سوم جوشش داشتن و نوآوری فرهنگ .

فرهنگ از مقولاتی است که شدیدا اتساع پذیر است ، نوآوری در فرهنگ یک چیز بی پایانی است . هرگز نباید تصور کرد که فرهنگ چهارچوبی دارد و بالاخره یک وقتی این چهارچوب پر می شود .

نویسنده :مجتبی رنجبری
تاریخ: چهارشنبه 25 بهمن 1396 10:10 ق.ظ

حقیقتا بنده نگرانی ام در طول سال های متمادی ، بیش از نگرانی سیاسی و اقتصادی و اجتماعی ، نگرانی فرهنگی بود . فرهنگ هواست ؛ اگر این هوا سالم بود ، یک بدن مستعد ، با تنفس آن ، خب انرژی می گیرد. اگر هوا مسموم بود ، آدم های سالم هم صرفا تنفس در این هوا بکنند ، مریض می شوند ، ناتوان می شوند ، معلول می شوند ؛ فرهنگ یک چنین حالتی دارد .

اگر حرکت ملت ما ، که خیلی هم شجاعانه و قدرتمندانه است حقا و انصافا ، با جست فرهنگی ، نمی گویم با حرکت فرهنگی ، با خیزش فرهنگی همراه نباشد ، محققا عقب خواهیم ماند . و تلاش فرهنگی و حرکت فرهنگی ، از جمله آن حرکت هایی است که در بازار و کوچه و خانه ها و محیط کار ، خیلی زود و آسان کمبودش احساس نمی شود ؛ مثل کمبود یک جنس نیست . همه اختلال ها و اشکال ها در بلند مدت فهمیده خواهد شد ، بلند مدتی که امکان علاج را از ما خواهد ربود .

نویسنده :مجتبی رنجبری
تاریخ: یکشنبه 8 بهمن 1396 05:04 ب.ظ

علل الشرایع - به نقل از ربیع، حاجب منصور عباسى -: روزى امام صادق علیه‌السلام به مجلس ‍ منصور درآمد، در حالى كه مردى هندى نزد او بود و كتاب هاى طب مى خواند. امام صادق علیه‌السلام به خواندن او گوش سپرد. چون آن مرد هندى، خواندن را به پایان برد، به امام صادق علیه‌السلام گفت: اى ابوعبدالله! آیا از آنچه همراه دارم چیزى مى خواهى؟

فرمود: «نه؛ برتر از آنچه تو همراه دارى، به همراه دارم».

پرسید: آن چیست؟

فرمود: «گرم را به سرد، سرد را به گرم، خشك را به تَر، تَر را به خشك درمان مى كنم و كار را یكسره به خداوند، باز مى گردانم و آنچه را پیامبر خدا فرموده است، به كار مى گیرم و مى دانم كه معده، خانه ى همه دردها، و پرهیز، یگانه درمان است و بدن را بر همانچه بدان خو گرفته، وامى دارم».

مرد هندى گفت: آیا طب، چیزى جز این است؟

امام صادق علیه‌السلام پرسید: «آیا گمان مى كنى از كتاب هاى طب، چیزى فرا گرفته ام؟ ».

گفت: آرى.

فرمود: «به خداوند سوگند، نه. جز از خداوند سبحان نگرفته ام. اینك بگو كه آیا من به طب آگاه ترم یا تو؟ ».

گفت: تو نه، بلكه من.

امام صادق علیه‌السلام فرمود: «آیا از تو چیزى بپرسم؟ ».

گفت: بپرس.

فرمود: «اى هندى! به من بگو كه چرا در سر، رخنه ها و لایه هاست؟ ».

گفت نمى دانم.

پرسید: «چرا موها در بالاى سر قرار داده شده اند؟

گفت نمى دانم.

پرسید: «چرا پیشانى از مو تهى است؟ ».

گفت نمى دانم.

پرسید: چرا پیشانى داراى چین و چروك است؟ ».

گفت نمى دانم.

پرسید: «چرا چشم ها همانند بادام قرار داده شده اند؟ ».

گفت نمى دانم.

پرسید: «چرا بینى در میان دو چشم قرار داده شده است؟ ».

گفت نمى دانم.

پرسید: «چرا سوراخ بینى در پایین آن است؟ ».

گفت نمى دانم.

پرسید: «چرا لب و سبیل، بالاى دهان قرار داده شده است؟ ».

گفت نمى دانم.

پرسید: «چرا دندان هاى پیشین، تیز است، دندان هاى جانبى پهن است و دندان نیش، بلندتر است؟ ».

گفت: نمى دانم.

پرسید: «چرا ریش براى مردان قرار داده شده است؟ ».

گفت: نمى دانم.

پرسید: «چرا ناخن و مو، فاقد حیات است؟ ».

گفت: نمى دانم.

پرسید: «چرا قلب، همانند دانه ى صنوبر است؟ ».

گفت: نمى دانم.

پرسید: «چرا ریه دو پاره است و حركت آن، تنها در جاى ثابت خویش قرار داده شده است؟ ».

گفت: نمى دانم.

پرسید: «چرا كبد قوسدار است؟ ».

گفت: نمى دانم.

پرسید: «چرا كلیه، همانند دانه لوبیاست؟ ».

گفت: نمى دانم.

پرسید: «چرا زانو به عقب تا مى خورد؟ ».

گفت: نمى دانم.

پرسید: «چرا كف پا داراى گودى است؟ ».

گفت: نمى دانم.

در این هنگام، امام صادق علیه‌السلام فرمود: «اما من مى دانم».

آن مرد گفت: پس خود پاسخ ده.

امام صادق علیه‌السلام فرمود: «در سر، رخنه ها و لایه هاست؛ چون هر چیز درون تهى، هر گاه یك پارچه باشد، شكستن، زودتر به سراغش آید و چون چند تكه قرار داده شود، احتمال شكستگى آن كمتر است.

موى سر بالاى آن قرار داده شده است تا با ریشه هایش چربى را به مغز برساند و سرِ موها، بخار را از مغز بیرون ببرد و سرما و گرمایى را كه بدان مى رسد، از آن دفع كند.

پیشانى از مو تهى است، از آن رو كه محل رسیدن نور به چشمان است، و در آن، چین و چروك قرار داده شده است، بدان سبب كه عرقِ فرو ریخته از سر را در خود، محبوس سازد و مانع رسیدن آن به چشمان شود تا بدان وقت كه انسان، عرق خویش را پاك كند، آن سان كه نهرها در زمین آب ها را در خود محبوس مى سازند.

ابروها در بالاى چشمان قرار داده شده اند تا نور را به اندازه كافى به چشمان راه دهند. اى هندى! مگر نمى بینى آن كه نور بر وى چیره شود، دست خویش را بر فراز چشمان مى گیرد تا نور به اندازه كافى از زیر آن به چشمان راه بگشاید.

بینى در میان دو چشم قرار داده شده است تا نور را در میان دو چشم به دو بخش مساوى قسمت كند.

چشم، همانند بادام است تا میل بتواند دارو را در داخل آن جریان دهد و بیمارى (عفونت) از آن به سهولت بیرون آید. اگر چشم، مربّع شكل یا دایره اى بود، نه میل در داخل آن حركت مى كرد، نه دارو به همه ى آن مى رسید، و نه بیمارى از درون آن خارج مى شد.

سوراخ بینى در پایین آن قرار داده شده است تا بیمارى هایى (عفونت هایى) كه از مغز فرو مى آید، از آن پایین آید و بوها از آن بالا رود و به مشام رسد، در حالى كه اگر این سوراخ، در بالاى بینى بود، نه بیمارى اى از آن به زیر مى آمد و نه بویى را حس مى كرد.

سبیل و لب، در بالاى دهان قرار گرفته است تا مانع رسیدن آنچه از مغز فرو مى ریزد، به دهان شود، مبادا كه طعم خوراك و نوشیدن بر انسان مكدّر گردد و آن را از خودش دور كند.

ریش، تنها براى مردان قرار داده شده است تا بدین وسیله از زنان متمایز گردند و نیازى به باز گشودن (همه ى چهره و ملاحظه ى آن براى شناسایى) نباشد.

دندان جلو، تیز قرار داده شده است؛ زیرا به واسطه آن، كار گاز گرفتن صورت مى پذیرد و دندان هاى جانبى پهن قرار داده شده است؛ زیرا آسیاب كردن و جویدن به كمك آنها انجام مى گیرد و نیش، بلندتر است تا تكیه گاه دندان جانبى و دندان جلو باشد، به سان ستون در یك بنا.

كف دست از مو تهى است، چون به كمك آنها كار لمس انجام مى گیرد؛ اما اگر در آنها مو وجود داشت، انسان نمى دانست آنچه پیش روى اوست و آن را لمس مى كند، چیست.

مو و ناخن، فاقد حیات است؛ زیرا بلند شدن آنها مایه كثیفى و زشتى است و كوتاه كردنشان پسندیده است. پس اگر در آنها حیات وجود مى داشت، انسان به هنگام كوتاه كردن آنها احساس درد مى كرد.

قلب، به شكل دانه صنوبر است؛ زیرا وارونه است و یك سر قلب، باریك قرار داده شده تا لابلاى ریه برود و با سردى آن، خنك شود، مبادا كه مغز از گرماى آن بسوزد.

ریه، دو پاره قرار داده شده است تا قلب در لابلاى فشارگاه هاى آن قرار گیرد و به كمك حركت آن، خنك شود.

كبد، قوسدار است تا معده را سنگینى كند و به تمامى بر روى آن قرار گیرد و آن را بِفشُرَد و در نتیجه، بخارى كه در آن هست، بیرون برود.

كلیه، به شكل دانه ى لوبیا قرار داده شده است؛ زیرا مسیر ریزش منى، نقطه به نقطه ى آن عضو است. پس اگر كلیه به شكل مربع یا دایره بود، نقطه ى نخست، مانع رسیدن منى به نقطه ى دوم مى شد و موجود زنده نمى توانست با خروج آن، احساس لذت كند؛ چه این كه منى از ستون فقرات به سمت كلیه فرو مى آید و آن (=كلیه) نیز به كِرمى مى مانَد كه جمع مى شود و باز مى شود و تدریجا منى را به سوى مثانه مى راند، به سان تیرى كه از كمان رها مى شود.

تا خوردن زانو به سمت عقب قرار داده شده است؛ چرا كه انسان به سمت جلو راه مى رود و حركات او با تعادل همراه است، امّا اگر این نبود، انسان در هنگام راه رفتن بر (زمین) مى افتاد.

در كف پا گودى اى قرار داده شده است؛ زیرا هر چیز چون به تمامى سطح بر زمین قرار گیرد، به اندازه سنگ آسیاب سنگین مى شود، اگر با لبه اش بر روى زمین باشد، یك كودك هم مى تواند آن را (از جاى خویش) براند. اگر هم چیزى به روى بر زمین قرار گیرد، جابه جا كردن آن، حتى بر یك مرد، سنگین مى آید».

در این هنگام، مرد هندى پرسید: این دانش براى تو از كجا حاصل آمده است؟

فرمود: «آن را از پدرانم، از پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله و سلم)، از جبرئیل علیه‌السلام، از پروردگار جهانیان - جل جلاله -، یعنى همو كه تنهاست و جان ها را آفریده، فرا گرفته ام».

پس آن هندى گفت: راست گفته اى و من نیز گواهى مى دهم كه خدایى جز الله نیست و محمّد، پیامبر خدا و بنده اوست و تو آگاه ترینِ كسان روزگار خویش هستى.

نویسنده :مجتبی رنجبری
تاریخ: سه شنبه 3 بهمن 1396 04:22 ب.ظ

فصل اوّل : عظمت نماز و پیامدهای سبک شمردن آن

با حذف اسناد از سرور زنان ، فاطمه ، دختر سرور پیامبران - که درودهای

خداوند بر او و بر پدر بزرگوار و شوی گرامی و پسران اوصیاء او باد! - نقل می کنم که وی از پدر بزرگوارش حضرت محمّد (ص ) پرسید ای پدر جان ! سزای هر مرد و زنی که نماز را سبک بشمارد ، چیست ؟ فرمود : ای فاطمه ، هر کس چه مرد باشد و چه زن ، نمازش را سبک بشمارد ، خداوند او را به پانزده مصیبت گرفتار می نماید : شش چیز در دار دنیا ، و سه چیز هنگام مرگ ، و سه چیز در قبرش ، و سه چیز در قیامت هنگام بیرون آمدن از قبر .

امّا مصیبتهایی که در دار دنیا بدان مبتلا می گردد :

نخست اینکه : خداوند ، خیر و برکت را از عمر او برمی دارد .

دوّم اینکه : خداوند ، خیر و برکت را از روزی اش برمی دارد .

سوّم اینکه : خداوند - عزّوجلّ - نشانه صالحان را از چهره او محو می فرماید .

چهارم اینکه : در برابر اعمالی که انجام داده اجر و پاداش به او داده نمی شود .

پنجم اینکه : دعای او به سوی آسمان بالا نمی رود و مستجاب نمی گردد .

ششم اینکه : هیچ بهره ای در دعای بندگان شایسته خدا نداشته و مشمول دعای آنان نخواهد بود .

و امّا مصائبی که هنگام مرگ به او می رسد :

نخست اینکه

: با حالت خواری و زبونی جان می دهد .

دوّم اینکه : گرسنه می میرد .

سوّم اینکه : تشنه جان می سپارد ، به گونه ای که اگر آب تمام رودخانه های دنیا را به او بدهند ، سیراب نگشته و تشنگی اش برطرف نخواهد شد .

و امّا مصیبتهایی که در قبرش بدان گرفتار می گردد :

اوّل اینکه : خداوند فرشته ای را بر او می گمارد تا او را در قبر نگران و پریشان نموده و از جایش برکَنَد .

دوّم اینکه : خداوند گور را بر او تنگ می گرداند .

سوّم اینکه : قبرش تاریک می شود .

و امّا مصائبی که در روز قیامت ، هنگام بیرون آمدن از قبر ، بدان مبتلا می شود :

نخست اینکه : خداوند فرشته ای را بر او می گمارد تا در حالی که مردم به او می نگرند ، او را به رو بر زمین بِکَشَد .

دوّم اینکه : سخت از او حساب می کشند .

سوّم اینکه : خداوند هرگز نظر [رحمت ] به او ننموده و [از بدیها] پاکیزه اش نمی گرداند ، و برای او عذاب دردناکی خواهد بود .

تعداد کل صفحات : 55 1 2 3 4 5 6 7 ...
ابزارک های وبلاگ

عاشقان ولایت

  • کل بازدید:[cb:stat_total_view]
  • بازدید امروز :[cb:stat_today_view]
  • یازدید دیروز : [cb:stat_yesterday_view]
  • بازدید این ماه : [cb:stat_this_month_view]
  • بازدید ماه قبل : [cb:stat_last_month_view]
  • تعداد نویسندگان : [cb:stat_total_author]
  • تعداد کل مطالب : [cb:stat_total_post]
  • آخرین بازدید : [cb:stat_last_view_date]
  • آخرین بروز رسانی : [cb:stat_modify_date]






کد پیغام خوش آمدگویی



فال حافظ


 فروشگاه سازr

  • به نظر شما از چه بنویسم