جستجو


عبارت مورد نظر را وارد کرده

و دکمه جستجو را کلیک کنید

درباره سایت


مشخصات سایت

مدیر سایت: مجتبی رنجبری

ایمیل مدیر: mojtabaranjbari84@gmail.com

عنوان سایت: قـــلــــم

شعار سایت: از استخوانم قلمی و از خونم جوهرش را تهیه می کنم تا فقط بنویسم دوستت دارم

قـــلــــم

از استخوانم قلمی و از خونم جوهرش را تهیه می کنم تا فقط بنویسم دوستت دارم

درباره سایت

.....¨`•-☆•--( “)(“ )-•-☆
_______________,*-:¦:-*
___0♥0♥_____♥0♥0,*-:¦:-*
_0♥0000♥___♥0000♥0,*-:¦:-*
0♥0000000♥000000♥0,*-:¦:-*
0♥00000000000000♥0,*-:¦:-*
_0♥000000000000♥0,*-:¦:-*
___0♥00000000♥0,*-:¦:-*
_____0♥000♥0,*-:¦:-*
_______0♥0,*-:¦:-*
_____0,*-:¦:-*
____*-:¦:-*_____0♥0♥____♥0♥0
__*-:¦:-*____0♥0000♥___♥000♥0
_*-:¦:-*____0♥0000000♥000000♥0
_*-:¦:-*____0♥00000000000000♥0
__*-:¦:-*____0♥000000000000♥0
____*-:¦:-*____0♥00000000♥0
______*-:¦:-*_____0♥000♥0
_________*-:¦:-*____0♥0
______________,*-:¦:-*
........¸,.•´¨`•.( -.- ).•´¨`•.,¸
........¨`•-☆•--( “)(“ )-•-☆........¨`•-☆•--( “)(“ )-•-☆
_______________,*-:¦:-*
___0♥0♥_____♥0♥0,*-:¦:-*
_0♥0000♥___♥0000♥0,*-:¦:-*
0♥0000000♥000000♥0,*-:¦:-*
0♥00000000000000♥0,*-:¦:-*
_0♥000000000000♥0,*-:¦:-*
___0♥00000000♥0,*-:¦:-*
_____0♥000♥0,*-:¦:-*
_______0♥0,*-:¦:-*
_____0,*-:¦:-*
____*-:¦:-*_____0♥0♥____♥0♥0
__*-:¦:-*____0♥0000♥___♥000♥0
_*-:¦:-*____0♥0000000♥000000♥0
_*-:¦:-*____0♥00000000000000♥0
__*-:¦:-*____0♥000000000000♥0
____*-:¦:-*____0♥00000000♥0
______*-:¦:-*_____0♥000♥0
_________*-:¦:-*____0♥0
______________,*-:¦:-*
........¸,.•´¨`•.( -.- ).•´¨`•.,¸

مجتبی رنجبری

امکانات سایت


آمار سایت

آمار کل:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید ماه قبل:
بازدید این ماه:
آخرین بازدید:
بروزرسانی:
تعداد مطالب:
نویسندگان:

نظرسنجی

به نظر شما از چه بنویسم















کد پیغام خوش آمدگویی



فال حافظ


 فروشگاه سازr هاست لینوکس تبادل لینک - تبادل لینک تبادل لینک - تبادل لینک خرید فروشگاه ساز تبادل لینک - تبادل لینک
ایجاد خبرنامه ایمیلی
https://zarpop.com/ref:1750 https://zarpop.com/user/signup/ref:1750 کسب درآمد کسب درآمد کسب درآمد

نویسندگان


team_member

مجتبی رنجبری

مدیر سایت
team_member

مجتبی رنجبری

نویسنده

قـــلــــم

از استخوانم قلمی و از خونم جوهرش را تهیه می کنم تا فقط بنویسم دوستت دارم


حسن تو

ای از کمال حسن تو جزوی در آفتاب خطت کشیده دایرۀ شب بر آفتاب زلف چو مشک ناب ترا بنده مشک ناب روی چو آفتاب ترا چاکر آفتاب آنجا که زلف تست همه یکسره شبست و آنجا که روی تست همه یکسر آفتاب باغیست چهرۀ تو که دارد بنفشه بار سرویست قامت تو که دارد بر آفتاب بر ماه مشک داری و بر سرو بوستان در لاله نوش داری و در عنبر آفتاب از چهره آفتابی و از روی شکری بس شاهدست با شکرت همبر آفتاب ار نایب سپهر نشد زلف تو چرا در حلقه ماه دارد و در چنبر آفتاب ؟ خالیست بر رخ تو ، بنام ایزد ، آن چنانک نارد همی بخویشتن از زیور آفتاب گویی که نوک خامۀ دستور شهریار ناگه ز مشک شب نقطی زد بر آفتاب مخدوم ملک پرور ، صدر جهان که هست در پیش بارگاهش خدمت گر آفتاب سردار مجد دولت و دین کز برای فخر دارد ز رای روشن او رهبر آفتاب لشکر کشی که هستش لشکر گه آسمان فرماندهی که هستش فرمان بر آفتاب بر طالع قویش دعا گوی مشتری بر طالع بهیش ثنا گستر آفتاب کامل بذات اوست خرد پرور آدمی فاخر ز جود اوست ثنا پرور آفتاب بر منبری که خطبۀ مدحش ادا کنند بوسد ز فخر پایۀ آن منبر آفتاب زیبد زمانه را ز برای مدیح او خامه شهاب و نقش شب و دفتر آفتاب ای صاحبی که دایم بر آفتاب ملک دارد ز رای روشن تو مفخر آفتاب ای از محل چنانکه زهر آفریده جان وی از شرف چنانکه زهر اختر افتاب آنجا بود که رای تو باشد در آسمان و آنجا نهد که پای تو باشد سر آفتاب از گرد مو کب تو کشد سرمه حور عین و ز ماه رایت تو کند افسر آفتاب نام شب از صحیفۀ ایام بسترد از رای تو اجازت یابد گر آفتاب بر عزم آن که ریزد خون عدوی تو هر روز بامداد کشد خنجر آفتاب تا کیمیای خاک درت بر نیفکند در ضمن هیچ کان ننهد گوهر آفتاب سیمرغ صبح را ندهد مژدۀ صباح تا نام تو نبیند بر شهیر آفتاب چون تیغ نصرۀ تو بر آرد سر از نیام گویی همی بر آید از خاور آفتاب با بند گانت پای ندارند سرکشان بر او سپاه شب چو کشد معجر آفتاب آنجا که رزم جویی و لشکرکشی بفتح در بحر خون نیابد بر معبر آفتاب از تف و تاب خنجر مردان لشکرت از سر کشد بشکل زنان چادر آفتاب ای آفتاب دولت عالیت بی زوال وی در ضمیر روشن تو مضمر آفتاب ای چاکری جاه ترا لایق آسمان وی بندگی رای ترا در خور آفتاب بر شعر آفتاب که نبود برین نمط خصمی کند هر آینه در محشر آفتاب تا نوبهار سبز بود ، آسمان کبود تا لاله سایه جوید و نیلوفر آفتاب سر سبز باد ناصحت از دور آسمان پژمرده لاله زار حسودت در آفتاب در جشن آسمان صفتت ریخته نثار ساقی ماهروی تو در ساغر آفتاب ازرقی هروی

سعادت

بفرخی و سعادت بخواه جام شراب که باز باغ برید از پرند سبز ثیاب ز رنگ میغ و ز برگ شکوفه پنداری زمین حواصل پوشید و آسمان سنجاب بشاخ سوسن نازک قریب شد قمری ز برگ گلبن چابک غریب گشت غراب چو دست مردم غواص دست باد صبا بباغ روشن گوهر دهد ز تیره سحاب سکندرست صبا ، کز بیان تاریکی به حد روشنی آورد گوهر نایاب چو تر شود گل باغ از گلاب دیدۀ ابر گل شکفته برون آرد از پرند نقاب اگر گلاب زگل ساختند نیست عجب عجب تر آنکه همی باغ گل کند ز گلاب بهاری ابر سیه فام تند و پیچنده به مار افعی ماند دهان پر آتش و آب اگر زمرد صحرا نه نور داد بدو زدیده ابر چرا بر زمین فشاند مذاب ؟ شگفت نیستکه از برف لاله ساخت زمین که هست لاله چو شنگرف و برف چون سیماب گمان بریکه زگل ارغوان خجالت یافت بجای خوی زمسامش برون دمید شراب به رنگ عنبر نا بست شاخ او بدرست اگر شدست شرابش ببوی عنبر ناب به قوت گل و سبزی زمین باغ اکنون چو بخت خواجه عمید آمدست روشن و شاب ابوالحسن علی بن محمد ، آنکه بدوست بلند نعمت و بخت و ستوده حشمت و آب خدایگانی ، آزاده ای ، که سیرت او تمام ذات صیانت شدست و عین صواب گر آب ابر بگیرد صدف بنام عدوش خسک کند بگلودر چو لؤلؤ خوشاب و گر عدوی وی اندر دو چشم شیر شود دو دست مرگ در آید بچشم شیر چو خواب ورا سجود برد نور جان افلاطون بدان گهی که برد دست سوی کلک و کتاب هزار عنصری آید کهین خیالی او ز روی علم عروض و قوافی و القاب ایا عمیدی کاعدای تو چشید ستند ز تیغ مرگ سیاست ، زلفظ بخت عتاب شعاع دیده آن کیمیای زر گردد کجا خیال کف تو ببیند اندر خواب بدست و طبع تو عین سخا و همت را سبب نهاد ، تو گویی ، مسبب الاسباب همی سخا و فعال ترا بلفظ فصیح مدیح خواند نا بسته نطفه در اصلاب ستارۀ عدوی تو زسهم و هیبت تو گداز گیرد و او را لقب نهند شهاب تو آن کسی که زبهر گزافه بخشیدن زرسم خلق همی کم کنی رسوم حساب مخالف تو ترا با خود ار قیاس کند همی بقوت دریا نهد بخار سراب مگر نداند کاندر فلک همی سازد زخاک سم ستور تو مشتری محراب تو گر بهمت خود چرخ را پیام دهی زبان سعد دهد مر ترا ز چرخ جواب گزافه داند با دولت تو کوشیدن گزافه نیست بریدن ز ران شیر کباب خدا یگانا ، جان رهی و طبع رهی ز خلق عالم دارد به مدحت تو شتاب شگفت نیست که چاکر عروس مدح ترا به زیور سخن آراستست در هر باب نه بنده کرد ، که تأثیر مدحتت کردست که در معانی و لفظش خرد کند اعجاب مدیح خویش تو گویی ، نه من همی گویم ز ما نیاید جز سیرت ذوی الالباب اثر فلک کند ، ار نه کجا پدید آید تمامی فلک از خط زیج و اسطرلاب ز راستی مدیح تو طبع مادح تو بحاصل آرد یک بیت و صد هزار ثواب همیشه تا ندرد پشه پشت و یال هزبر همیشه تا نکند صعوه پر و بال عقاب هزار سال بمان در مراد خویش رهین موافقان بنعیم و مخالفان بعذاب ازرقی هروی

مست

چه جر مست اینکه هر ساعت زروی نیلگون دریا زمین را سایبان بندد بپیش گنبد خضرا ؟ چو در بالا بود باشد بچشمش آب در پستی چو در پستی بود باشد بکامش دود بر بالا گهی از دامن دریا شود بر گوشۀ گردون گهی از گوشۀ گردون رود زی دامن دریا فلک کردار برخیزد ، کران پر اختر روشن صدف کردار بر جوشد ،میان پر لؤلؤ لالا زموج آسمان پهنا ، زچرخ چنبری گوهر زچرخ چنبری گوهر ، زموج آسمان پهنا بجای قطرهٔ باران هوا او را دهد لؤلؤ بعرض لؤلؤ مکنون زمین او را دهد مینا هوا از چهر او گردد بسان دیدهٔ شاهین زمین از اشک او گردد بسان سینهٔ عنقا سپاهش را برانگیزد ، بدریا برزند غارت مصافش را بپیوندد ، بگردون بر ، کند غوغا از ان غارت پدید آید هوا را افسر لؤلؤ وزین غوغا بپوشاند زمین را صدرهٔ دیبا معنبر گردد از چهرش بعینه پیکر گردون منور گردد از چشمش بلؤلؤ جامۀ صحرا همی گرید ازو گردون بسان دیدهٔ وامق همی خندد ازو صحرا بسان چهرۀ عذرا گهی گوهر برافشاند چو دست شاه گوهربخش گهی آتش برانگیزد چو تیغ شاه در هیجا تو گویی خدمتی سازد همی بر رسم نوروزی ز شکل لؤلؤ عمان ، زنقش دیدۀ صنعا خجسته شمس دولت را ، همایون کهف ملت را مبارک زین ملت را ، طغانشه مفخر دنیا جهانداریکه خشم او بخارا در زند آتش شهنشاهی که تیغ او برآرد آتش از خارا اگر طبعش گذر سازد بسوی بصره و طایف و گر جودش گذر گیرد بسوی مکه و بطحا شهی و شهد گرداند کشنده تخم در حنظل زر و یاقوت گرداند خلنده خار در خرما زتاب خشمش از عنبر بجوشد آتش سوزان ببوی خلقش از آتش ببوید عنبر سارا و گر از خلخ و یغما نه او را بند گانندی جهان نشناسدی خلخ فلک نستایدی یغما زمان با پایهٔ تختش نخواهد خاک را ساکن جهان با گوشهٔ تاجش نداند چرخ را والا طبایع داند این روشن : که اندر گردش گیتی نیارد آسمان او را زگشت اختران همتا دو چیز طرفه یا بدز و عدو در گردش و کوشش کز و خالی نبینندش چو لفظ مقطع از مبدا بسر در ، خنجر بر ان، چو جهل اندر سر نادان بدل در ، ناوک پران ، چو دانش در دل دانا الا ، یا پایهٔ تختت فرود پیکر ماهی الا ، ای گوشۀ تاجت فراز گردش جوزا اگر کسری و دارا را درین ایام ره بودی شدی گنجور تو کسری ، بدی دربان تو دارا اگر قیصر بروم اندرز خشمت بنگرد هیبت و گر خاقان بچین اندر زنامت بشنود آوا یکی خشم تو برگیرد بجای خنجر و نیزه یگی نام تو بگزیند بجای خاتم و طغرا منقش جامهٔ رنگین زحلش نوبهار آئین منور لؤلؤی مکنون زشکلش مشتری سیما زدست زایرت خیزد به از بغداد و از ششتر زلفظ مادحت زاید به از عمان و از لحسا ز دریا گر سخن رانی بدان منظور و آن آیین زگردون گربر آشوبی بدان تیغ حلال آسا از ان در قعر این ریزد چو لؤلؤ اختر روشن وزین در صحن آن جوشد چو اختر لؤلؤ بیضا چو در میدان بگردانی سنان در لشکری انبه چو در کوشش بجنبانی عنان در گوشه ای تنها اگر دیوانه ای شیدا بود با گرز تو عاقل و گر آهسته ای بخرد شود با تیغ تو کانا دل گر زت فرو کوبد سر آهستۀ بخرد سر تیغت بپیراید دل دیوانة شیدا سپاهت را چو بنمایی ره پیکارو کین جستن زمین چون آسمان گردد زشخص دشمنان بالا عنان اندر عنان بندند خیل صاعقه حمله زمین از نعلشان ارقش ، سپهر از زخمشان زرقا کمان سخت اگر گیرند پیش حملۀ دشمن سبک دستی اگر جویند پیش لشکر اعدا بزخم تیر بستانند نور از دیدۀ روشن بنوک نیزه بگشایند آب از چشم نابینا سپاه یکدل و یکتا چو در میدان بود جنگی زمانه مر ترا خواهد سپاه یکدل و یکتا چو در کوشش بیامیزند گردان کینه با کوشش هم آورد تو در کوشش نیارد آسمان کوشا بوقتی کز سر خنجر نمایی خصم را نکبت نماند پیش اسب تو بمیدان تندر و نکبا ز باد تیر پرانت بسوزد جان اهریمن زتف تیغ برانت بجوشد مغز اژدرها فرو سنبی دل دشمن بدان تیر شهاب آیین بدرانی صف لشکر بدان تیغ فلک مانا اگر جز وی زمهر تو ببر اندر کنی قسمت و گر جزوی زحلم تو ببحر اندر کنی اجرا چو گوهر ، لؤلؤ مکنون بخاک اندر شود پنهان چو لؤلؤ ، گوهر رخشان بآب اندر شود پیدا زبهر نظم مدح تو بمردم بر عزیز آمد روان روشن بخرد ، زبان جاری گویا زبان داند که نندیشد روان جز مهر تو بخرد روان داند که نسراید زبان جز مدح تو زیبا الا تا ناورد گیتی درستی رای بخرد را نشان از چشمۀ حیوان و شکل از پیکر عنقا بچم در مجلس شادی ، بکش در جام و در ساغر زدست لاله رخساری فروغ لاله گون صهبا بکام دل بخور نعمت،بمان جاوید در دولت ببزم اندر بچم شادان ، بملک اندر بمان برنا ازرقی هروی

چطور در کار و زندگی به عوج برسیم

«نیاز به تمرکز در ذات مدیریت و در ذات انسان ریشه دارد. یکی از دلایل نیاز به تمرکز این است که هیچ وقت برای انجام تمام کارهای مهم وقت کافی وجود ندارد.» اگر تنها یک راز برای بهره وری بشناسیم، آن تمرکز است دراکر معتقد است راز انجام موثر کارها این است که آنها را یکی یکی انجام دهیم. او می گوید برای انجام سریع تر کارها و همچنین انجام کارهای بیشتر باید هر بار روی یک کار تمرکز کرد. وقتی یک کار کامل می شود، ممکن است اولویت ها عوض شود؛ پس لازم است بعد از رسیدن به هر یک از اهداف، اولویت ها دوباره بازبینی شوند. با تمرکز و کوتاه کردن فهرست کارها، می توان کارهای جذاب اما غیرضروری را حذف کرد. این شیوه شجاعت آن را به ما می دهد که کارهای ضروری و معنادار را دنبال کنیم. الماس اول اولویت بندی معکوس (تصمیم بگیرید چه کاری را انجام ندهید.) وقتی از ترس ناراحت کردن دیگران یا ترس از دست دادن بعضی موفقیت ها، منابع خود را به بخش های خیلی کوچک و ضعیف تقسیم می کنیم، باید به یاد داشته باشیم که خیلی چیزها را از دست می دهیم. باید بدانیم که با متمرکز کردن توان، زمان و منابع خود روی یک موضوع و هدف، از فرصت ها بهتر استفاده خواهیم کرد. الماس دوم بحران، فشار ایجاد می کند؛ نه اولویت «اگر تصمیم گیری ها در نتیجه فشار باشند و نه به انتخاب مدیر، به احتمال زیاد فعالیت های مهم فدا خواهند شد. اغلب برای زمانبرترین بخش هر کار و برای عملی کردن تصمیم ها فرصت کافی وجود ندارد.» موفقیت نتیجه اقدام است نه نتیجه داشتن برنامه های عالی بدون اقدام کردن. تمام زمان، انرژی و منابعی که صرف برنامه ریزی کردیم بی فایده خواهد بود. خیلی وقت ها بحران های دیروز اولویت های امروز ما را تحت تاثیر قرار داده و باعث می شوند کارهای امروز را به تعویق بیندازیم. به این ترتیب نتایج مورد انتظار آینده به دست نخواهند آمد. وقتی اجازه می دهیم بحران اولویت های ما را تعیین کند، تمرکز از روی اولویت ها برداشته می شود؛ به عبارت دیگر کارهای مهم اولویت معکوس پیدا می کنند و به انتهای فهرست منتقل می شوند. وقتی یک پروژه را به تعویق می اندازیم، این احتمال وجود دارد که دیگر هرگز آن را شروع نکنیم چون نیاز و ارتباط آن با شرایط موجود از بین رفته است. نکته دیگری که دراکر در مورد هدفگذاری می گوید این است که همیشه تصمیم بگیرید کاری را انجام بدهید یا ندهید. تصمیم نیمه کاره انگیزه برای حرکت ایجاد نمی کند. باور کنید هرگز قرار نیست فرصت مناسب تری برای اقدام و پیشرفت مستمر بیابید. فضای رقابت هرگز از بین نخواهد رفت. می توانیم از توانایی ها و منابعی که الان داریم بهترین استفاده را بکنیم. تصمیم بگیرید تمام توان و زمان و منابع خود را روی کاری که به ارزشمندی آن اطمینان دارید متمرکز کنید. اگر ایمان داشته باشید که کارتان باارزش است راحت تر می توانید آن را برای دیگران توضیح دهید. وقتی اهداف تمام اعضای تیم در یک راستا باشد، سینرژی با هم افزایی انرژی اثراتی بسیار فراتر از نتیجه کار یک شخص به تنهایی خواهد داشت. گروهی تشکیل دهید که اهداف و دیدگاه های مشترکی با شما دارند؛ و مهمتر از آن تصمیم بگیرید اقدام کنید و بر اهداف خود متمرکز باشید. راز انجام موثر کارها مهمترین چیزی که شما مدیریت می کنید نه افراد هستند و نه بودجه بلکه زمان است شش نکته طلایی از زبان پدر مدیریت مدرن 1- کاری را انجام دهید که لازم است؛ نه کاری که دلتان می خواهد برای یک مدیر انجام کارها کافی نیست؛ او باید کارهای درست را انجام دهد. کارهایی را انجام دهید که بیشترین تاثیر را بر کسب و کارتان خواهد داشت. 2- از فرصت ها بهترین استفاده را بکنید حل مسئله به نتایج موثر منجر نمی شود، فقط جلوی آسیب را می گیرد. برای کسب نتیجه باید از فرصت ها بهترین استفاده را کرد. حل مشکلات را به دیگران واگذار کنید و خود به دنبال فرصت ها باشید. 3- بهره وری عادت است برای داشتن بازده کاری بالا باید به طور مستمر و همیشگی رفتارهای کارآمد را تبدیل به عادت کرد. این بدان معناست که برای کارآمد بودن لازم نیست کارهای بزرگ انجام دهید بلکه باید کارهای کوچک اما صحیح روزمره را به طور منظم تکرار کنید. به قول معروف «شما همان چیزی هستید که همیشه تکرار می کنید.» 4- زمان خود را مدیریت کنید مهمترین چیزی که شما مدیریت می کنید نه افراد هستند و نه بودجه بلکه زمان است. طرز استفاده شما از زمان تان میزان بهره وری شما را تعیین می کند. 5- به دنبال تعالی باشید برای بزرگ شدن باید آنقدر اعتماد به نفس داشته باشید که باور کنید جهان واقعا به شما و قدرت شما نیاز دارد. اگر به توانایی های خود باور نداشته باشید نمی توانید با اطمینان تصمیم بگیرید و با شجاعت اقدام کنید. 6- زیاد تصمیم نگیرید مدیری که تصمیمات زیادی می گیرد هم تنبل است و هم ناکارآمد. موسساتی که خوب اداره می شوند، بحران های اندکی دارند. اگر دائم در حال تصمیم گیری هستید بدانید که دستورالعمل های لازم و صحیح را ایجاد نکرده اید. عقاید پیتر دراکر اثر بسیار عمیقی روی ساختار و مدیریت شرکت های امروزی داشته است. او به عنوان پایه گذار مدیریت مدرن شناخته شده و ایده «مدیریت هدفگرا» را برای اولین بار مطرح کرد. منبع : مجله پنجره خلاقیت

اری اغاز دوست داشتن

امشب از آسمان دیده‌ی تو روی شعرم ستاره می‌بارد در زمستان دشت کاغذها پنجه‌هایم جرقه می‌کارد شعر دیوانه‌ی تب‌آلودم شرمگین از شیار خواهش‌ها پیکرش را دوباره می‌سوزد عطش جاودان آتش‌ها آری آغاز دوست داشتن است گرچه پایان راه ناپیداست من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست شب پر از قطره‌های الماس است از سیاهی چرا هراسیدن آنچه از شب به جای می‌ماند عطر سکرآور گل یاس است آه بگذار گم شوم در تو کس نیابد دگر نشانه‌ی من روح سوزان و آه مرطوبت بوزد بر تن ترانه من آه بگذار زین دریچه باز خفته بر بال گرم رویاها همره روزها سفر گیرم بگریزم ز مرز دنیاها دانی از زندگی چه می‌خواهم من تو باشم.. تو.. پای تا سر تو زندگی گر هزار باره بود بار دیگر تو.. بار دیگر تو آنچه در من نهفته دریایی ست کی توان نهفتنم باشد با تو زین سهمگین طوفان کاش یارای گفتنم باشد بس که لبریزم از تو می‌خواهم بروم در میان صحراها سر بسایم به سنگ کوهستان تن بکوبم به موج دریاها بس که لبریزم از تو می‌خواهم چون غباری ز خود فرو ریزم زیر پای تو سر نهم آرام به سبک سایه به تو آویزم آری آغاز دوست داشتن است گرچه پایان راه نا پیداست من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست فروغ فرخزاد ارسال شده از نرم افزار آوای عشق: https://play.google.com/store/apps/details?id=ozhantech.app.avayeeshgh

1 2 3 4 5 6 7 ...

آخرین عناوین


با من در تماس باشید

منتظر نظرات و پیشنهادات شما هستم

تماس با من